19 August، 2011

تشنج پوست و سنگ و سار و سنگسار و دار و خارش کپک در لاله‌های گوش: نصیب نسلی که خیلی دیر رسیده است / محمد مختاری از شعر و شاعری می‌گوید

محمد مختاری از شعر شاعری می‌گوید و سروده‌ی بی‌خوابی خویش را می‌خواند. نویسنده، سراینده، پژوهشگر، آزادی‌خواه و مترجمی که در قتل‌های زنجیره‌ای کشته شد . روانش شاد و جایش سبز


کتاب‌هایی که بازمی‌شوند و دست‌هایی که بسته می‌شوند

پرسش: شعر، کارکرد، و هدف غایی آن چیست؟ شاعر چیست و وظیفه‌اش کدام است؟

محمدمختاری: شعر یک نوع آرمان‌شهر است که در زبان و در اکنون تحقق پیدا می‌کند، چون که کیفیتی از تازگی و نویی است، بخصوص در موقعیت امروز که به طور وسیعی و به‌طرز شدیدی دچار روزمرگی است.
شاعر کسی است که به‌رغم واقعیت‌های نابسامان، به‌رغم مشکلات و دردها و رنج‌ها و حتا فجایع و روزمرگی‌ها، هوشمندانه در پی ساختن و نوکردن هم‌اکنون است.

کار شاعر نه لمیدنِ بر گذشته است و نه تسلیم به روزمرگی، و نه رشک بردن به آینده، بلکه می‌خواهد هم‌اکنون را از کیفیتی سرشار کند که می‌توانست داشته باشد.

شاعر از آنچه که غایب است چیزی رشک‌انگیز درست نمی‌کند و به آنچه هست هم تن درنمی‌دهد و از آنچه بوده نیز فاصله می‌گیرد. به‌این‌ترتیب شعر گشایشِ یک افق است، یک طرز نگاه است که این طرز نگاه – این جهان دیگری را طرح کردن- طبعن معطوف به تنوع و کثرت است. درنتیجه با موقعیت‌ها، با مبانی‌ای که بخواهند آدم را، زبان را، زندگی را محدود بکنند، یا به متحدالشکلی/همنواختی تقلیل بدهند  درمی‌افتد. به همین دلیل است که ما می‌گوییم شعر همیشه در گرو آزادی است و مخالف سانسور.

بی خوابی

چه فرق می کرد زندانی در چشم انداز باشد  
یا دانشگاهی؟
اگر که رویا تنها احتلامی بود بازی‌گوشانه

تشنج پوستم را که می‌شنوم
سوزن سوزن که می‌شود کف پا
علامت این است که چیزی خراب می‌شود
دمی که یک کلمه هم زیادی‌ست
درخت و سنگ و سار و سنگسار و دار
سایه‌ی دستی‌ست که می‌پندارد
دنیا را باید از چیزهایی پاک‌کرد

چقدر باید در این دو متر جا ماند تا تحلیل جسم حد زبان را رعایت کند؟
چه تازیانه کف پا خورده باشد
چه از فشار خونی موروث در رنج بوده باشی
قرار جایش را می‌سپارد به بی‌قراری
که وقت و بی‌وقت
سایه به سایه
رگ به رگ
دنبالت کرده است تا این خواب
...
تظاهرات تورم را طی می‌کنم در گذر دلالان
سر چهار راه صدای درشت می‌پرسد
ویدئو مخرب‌تر است یا بمب اتم؟؟؟

مسیح هم که بیاید انگار صلیبش را باید حراج کند
صدای زنگ فلز در دندانهای طلا
وخارش کپک در لاله‌های گوش
نصیب نسلی که خیلی دیر رسیده است
(و فکر سیب و زمین در سیصد سالگی جاذبه
و کودکان چند هزار ساله که انگار
برای اولین بار هستی را در وان حمام سبکتر یافته اند.)

نه سینما و نه مهمانی در تاریخ
هجوم کاشفانی با تاخیر حضور
هزارکس می‌آیند و هزارکس می‌روند
و هیچ‌کس هیچ‌کس را به خاطر نمی‌آورد
صدا همان که می‌شنوی نیست
سگ از سکوت به وجد می‌آید و دزد بر سر بام بلند سماع می‌کند با ماه
زبان عزیزتر است اکنون یا دهان؟
که سنگ راه دهان را هزار بار تمرین کرده است

صدا که می‌شکند
حرف که چرک‌می‌کند
جمله‌ها که نقطه‌چین می‌شوند
پیری یا بچه‌ای که خود را می‌کشد
تازه معنا روشن می‌شود

سگی که می‌افتاد در نمکزار و... این نمک که خود افتاده است
خلاف رای اوللالباب نیست که ماه رنگ عوض کرده باشد
یا شب مثل آزادی زنگ زند
(اگر که لاله زرد باشد یا سیاه
استعاره‌ی خون
 به مضحکه خواهد انجامید)

گچ سفید جای سرت را نشان می‌دهد
که چند سالی انگار در اینجا می‌نشسته‌ای
و رد انکارت افتاده است
بر دیوار
یا شاید نقشی مانده است از تسلیمت
گزاره‌ایی اصلا نا‌تمام
و تازه این بی‌تابی که هیچ‌چیز آرامش نمی‌کند
در التهاب درهایی که بازمی‌شوند و درهایی که بسته می‌شوند
کتاب‌هایی که بازمی‌شوند و دست‌هایی که بسته می‌شوند
و دست‌هایی که سنگها را می‌پرانند
و سارهایی که از درخت‌ها می‌پرند
درخت‌هایی که دار می‌شوند
دهان‌هایی که کج می‌شوند
زبان‌هایی که لال‌مانی می‌گیرند

صدای گنگ و چشم انداز گنگ و خواب گنگ
و همهمه
که می‌انبوهد
می‌ترکد
رویا که تکه تکه می‌پراکند
دانشگاهی که حل می‌شود در زندانی و چشم اندازی که ازهم می‌پاشد

خوابی که می‌شکند در چشم و چشم که میخ می‌شود در نقطه‌ای
ونقطه
که می‌ماند منگ در گوشه‌ای از کاسه‌ی سر
که همچنان قلت می‌خورد
قلت می‌خورد
قلت می‌خورد...


دانلود سدای محمد مختاری


0 دیدگاه:

ارسال يک نظر