مرا درد تو بتر از مرگ خویش / بنه بر سر خسته بر ترگ خویش
میروند و دل ما ریش میدارند، اگر دلی مانده باشد
میبَرند و جان ما خیش میزنند، اگر جانی مانده باشد
می بُرند و کام ما تلخ میکنند، اگر ...نه، دگر کامی نمانده.
از رفتن و بردن و براندن خسته ام، کاش بلبل خموش بنشستی / تا خر آواز خود تمام کند
تا کی فغان؟ تا کی بیداد؟ ای داد از بیداد...
روانشان شاد
*

خبری سخت وحشتناک سنگین بود، بی شک بعد از این همه تاریکی، صبحی روشن از راه میرسد قانون هستی است مگر اینکه بپذریم که به پایان حیات خود رسیده ایم، روح و روان آفتابکاران جنگل چیزی به جز این را نمیتوان پاسخی باشد. اندکی صبر شاید که سحر نزدیک باشد.
پاسخحذفتسلیت
سخت و ویرانگر بود افرای گرامی
پاسخحذفچشم به راه و امیدوار همان بامدادی هستم که گفتید
سپاس از همدردی
درسته خبر ویرانگر بود ! باید زار زد حالا که نمیتوان فریاد زد....
پاسخحذففریاد میزنیم یوپگ گرامی، فریادرسی نیست
پاسخحذفاما ما کار خودمون رو میکنیم
خود پرنده ای بودی،
پاسخحذفدر رویای آبی بی انتهایت،
سلامی در امتداد رهایی!
اینک در رویای پرندکان،
شفقی خونینی،
در وداعی بی بازگشت!
هاله ای در خاطرات همیشه چشم انتظاران!
انقدر دردناک و تکان دهنده بود که آدم همینجور فقط میتونه هاج و واج نگاه کنه و بغض کنه... ):
پاسخحذف