مرا ببخش دوست من، که تو در زندان بودی و زیرشکنجه، و من در آرامش ... و نه در یادت
مرا ببخش همکلاسی، که تو در هتل مخوف بیقرار بودی و من در کلاس درس ... آرام
پوزشم بپذیر بهروز جان، گاهی که تو از ستم کفتارها رنجنامه مینوشتی ، شکنجه میشدی و ناسزاهاشان میشنیدی، من در خانه داستان میخواندم و یا کرسیشعر میشنیدم
شرمگینم که تو سالها بدنبال آزادی در زندان هستی و من تنها در پی یافتن مرامت، حزبت، سگالت
تازیجویان تو را امروز تازیانه زدند ، 74 تا، و باور دارم تنها 74 از 74000 به گوشما رسیده است و من... راستی کجا بودم؟ پشت لپتاپ! خواندم و هیچ نکردم...
چرا، تنها کمی گریستم... نه بر رنج تو، که بر ...
تو فرزندِ جاویدِ ایرانی، مرا میبخشی؟
تو فرزندِ جاویدِ ایرانی، مرا میبخشی؟
چه ببخشی و چه نبخشی، برای آزادی تو و دیگر دوستان تلاش میکنم... امیدوارم.

گيگاي عزيز حرف دل ما رو زدي .خيلي دردناكه... خيلي.....
پاسخحذفمتاسفم که اینها رو فراموش می کنیم و می چسبیم به فحاشی به بازیگر و خواننده
پاسخحذفدرسته چيستا جان،خيلي دردناکه، بجز چند نفر از زنداني هاي دربند، ديگران را نميشناسيم، و براي آناني هم که ميشناسيم کاري نميکنيم و برخي چشم به راهند که بيرون بيايند و از نکرده ها و کرده هاي آنان بپرسند و همان ... چي بگم؟...
پاسخحذفاگر اينکه اون ها براي ما چنين کردند را کنار بگذاريم، بايد گفت فراموش ميکنيم روزي کنار ما بودند و با ما فرياد کشيدند و با ما کتک خوردند.
بايد با هر کس که به مردم پشت ميکنه و خيانت ميکنه برخورد کرد، اما به چگونگي اون هم بايد حواسمون باشه که به گفته پريسا ما هم مانند آنها نشويم.