11 November، 2010

بهروز مرا ببخش! تازی‌خواهان تازیانه‌ات زدند و من دم فرو بستم - برای بهروز جاوید تهرانی



مرا ببخش دوست من، که تو در زندان بودی و زیرشکنجه، و من در آرامش ... و نه در یادت

مرا ببخش همکلاسی، که تو در هتل مخوف بی‌قرار بودی و من در کلاس درس ... آرام

پوزشم بپذیر بهروز جان، گاهی که تو از ستم کفتارها رنجنامه می‌نوشتی ، شکنجه می‌شدی و ناسزاهاشان می‌شنیدی، من در خانه داستان می‌خواندم و یا کرسی‌شعر می‌شنیدم

شرمگینم که تو سال‌ها بدنبال آزادی در زندان هستی و من تنها در پی یافتن مرامت، حزبت، سگالت

تازی‌جویان تو را امروز تازیانه زدند ،  74 تا، و باور دارم تنها 74 از 74000 به گوش‌ما رسیده است و من... راستی کجا بودم؟ پشت لپ‌تاپ! خواندم و هیچ نکردم... 
چرا، تنها کمی گریستم... نه بر رنج تو،  که  بر ...

تو فرزندِ جاویدِ ایرانی،  مرا می‌بخشی؟

چه ببخشی و چه نبخشی، برای آزادی تو و دیگر دوستان تلاش می‌کنم... امیدوارم.

3 دیدگاه:

  1. گيگاي عزيز حرف دل ما رو زدي .خيلي دردناكه... خيلي.....

    پاسخحذف
  2. متاسفم که اینها رو فراموش می کنیم و می چسبیم به فحاشی به بازیگر و خواننده

    پاسخحذف
  3. درسته چيستا جان،خيلي دردناکه، بجز چند نفر از زنداني هاي دربند، ديگران را نميشناسيم، و براي آناني هم که ميشناسيم کاري نميکنيم و برخي چشم به راهند که بيرون بيايند و از نکرده ها و کرده هاي آنان بپرسند و همان ... چي بگم؟...

    اگر اينکه اون ها براي ما چنين کردند را کنار بگذاريم، بايد گفت فراموش ميکنيم روزي کنار ما بودند و با ما فرياد کشيدند و با ما کتک خوردند.

    بايد با هر کس که به مردم پشت ميکنه و خيانت ميکنه برخورد کرد، اما به چگونگي اون هم بايد حواسمون باشه که به گفته پريسا ما هم مانند آنها نشويم.

    پاسخحذف