![]() |
| Cyrus the Great Tomb |
کورش بزرگ: "از تاریخ و سرگذشت پیشینیان خویش پند گیرید، تاریخ مکتب پند و عبرت است" (1)
درود پدرم! درود کورش بزرگوار!
پدری که ندیدمت و نشنیدمت ، تنها یافتمت در آنچه بیگانگان نوشتند و خدایت خواندند ، هم آنجا خواندمت و هم در گِردکی گِلین که بر گُردهی تاریخ بوی گُل میداد، از گفتار شما و کردارتان، و بیگمان از پندارشما.
راستی، آن گِلنبشته را اکنون ، پس از دوهزار و پنج سد سال، به تهران آوردهاند که بخشی با آن خوشاند و دگرانی هم با آن دلخوش، و اگر راست گویمت دستهای هم ناخوش! بگذریم...
پدر بزرگوار! الله را میشناسید؟ اگر بودید اکنون چیچیاللهی بودید؟ این روزها یکی حزب اللهی است، دیگری ثاراللهی، یکی علی اللهی و دیگری شاهاللهی، بخشی سبزاللهی و دستهای شازدهاللهی! و تا دلت بخواهد (میدانم که نمیخواهد!) از اینها داریم. اگر شما بودید ، چه بودید؟ گمان میکنم اورمزداللهی ، یا پارساللهی، یا آزادیاللهی، یا... نمیدانم، اگر امروز بودید، هرچه بودید دیگر کورش بزرگ نبودید، چون سدها گناه داشتید که هرکدامش سزای بادافرهی و همهی آنها –شرمنده- سزاوار دشنام و ناسزا.
شگفتزده شدید؟ برایتان بیشتر خواهم گفت.
کورش بزرگ! بامداد را به یاد دارید؟ بامدادان پاسارگاد را نمیگویم، سرایندهای را گویم که از شام و تاریکی بیزار بود و بدنبال تاباندن نور بود؟ ا. بامداد، که میگفت مردم ایران حافظهی تاریخی ندارند. گفتهاش را باور دارید؟ آیا شما نامهی جامعه شناسی نخبه کشی را خواندهاید؟ اگر پاسختان واژهی نه میباشد، ای-میل بدهید برایتان بفرستم. راستی! شما چاهی یا کوهی ندارید تا درخواستها و درد دلهایمان را آنجا بیاندازیم؟ چه خوب میشد اگر داشتید، چون این روزها به نام شما خیلی کارها میکنند.
اساسن امروز که نه، از دیروز اینگونه بوده است. سدها سال پیش، از همانروز که یکی اردشیر نام و بسیار دینخو از تبار ساسان آمد و پارتیان را به فرمان(!) اهورامزدا کشت و نابود کرد و خود را پیرو و دنبالهرو شما خواند و پس از او هم بسیاری چنان کردند. مگر شما که بودید و چه کردید؟ هر چه بودید خوشا به شما که امروز نیستید، زیرا بیگمان دیگر کورش بزرگ نبودید! میدانید، کار ما شده بادکردن و بزرگیدن کسی و سپس سوزنِ (کاش سوزن، بخوانید دشنه) نق و نوقِ نکوهش و آک و بدنامی به او زدن، و ترکاندنش، و پس از فروکش کردن خرسندیِ برخاسته از کینخواهی و در دل خندیدنها، آنگاه رخت غم به تن کنیم و برایش سوگواری کنیم، که ای کاش هنوز مانده بود، ای کاش چنین میکرد، کاش چنان نمی کردیم، ووو.
امیرکبیر را میشناسید؟ با او چنان کردیم. قائم مقام فراهانی و مصدق را باید بشناسید، که با آنها هم چنان رفت. محمدرضا پهلوی را چه؟ پسر همان شاهی که مانند شما پسوند بزرگ داشت و بسیار آبادانی به ایران زمین نمود؟ پهلوي نخستين ، که او را هم انیرانیان بر تخت و بر ایران نشاندند، اما بسیار بهتر از دیگران کنش داشت و آبادانی کرد، از دیگرانی که آنها هم –بیشتر- دستنشانده بودند و پشیزی به یاد ایران و ایرانیان نبودند و چنان کردند و میکنند که میبینید، نه از تاک نشان مانده و نه از تاکنشان...
(پدر به فریادم برس، بانگ شاهاللهی بودن من برخاسته است...)
(پدر به فریادم برس، بانگ شاهاللهی بودن من برخاسته است...)
پدر بزرگوار! شاه پیشین از شما میخواست آسوده بخوابید، که ایرانیان بیدارند. اما من از شما میخواهم که نخوابید، خواهش میکنم، چون امروز ما خواب هستیم. خودمان را بیدار نشان میدهیم اما هربیداری از کسی سربزند، چماق بدگمانی و سبکشماری و خوارداشتن و برچسب زدن را بالا میبریم و بر سرش میکوبیم. به این هم بسنده نمیکنیم، گذشتهی او را پیش چشمانش میآوریم، تا پیش از بهدنیا آمدنش! چنان با درشتی خودش و دینش وآیینش را زیر پرسش میبریم که نگو و نپرس! مگر نمیدانید که تنها ما هستیم که میدانیم؟! میگردیم ببینیم امروز چه کسی همدیدگاه ما نیست (هنوز به دشمنان نرسیدهایم!) ، تنها او را بس که با ما یکسان نیاندیشد، چنان با سنگ بررسی و سنجش و واخواست و کینخواهی سرش را نوازش میکنیم که هزاران بار از کردهی خویش پشیمان گردد، خواه او مصدق باشد و خواه میرحسین موسوی، خواه آرامش دوستدار باشد و خواه اکبر گنجی، چه نوریزاد باشد و چه نوری علا، برای ما یکی هستند، آن دم تنها میدانیم که باید او را بکوبیم و خرد کنیم، و سپس سیگاری آتش بزنیم و آهنگی از یکی زندهیاد خوانندهی درگذشته گوش کنیم و افسوس رفتنش را بخوریم: هی! روزگار... چرا او را بردی و جنتی هنوز زنده است؟!
راستی پدرجان! آخوند جنتی را بهیاد دارید؟ گویند پیش از آفرینش جهان بوده و اهریمن را آموزگاری کرده است! پس اگر امروز بودید ، بی گمان، برای زندانی نکردن و از بین نبردن او تاکنون سدها پیوند و لینک زده بودیم و –زبانم لال- سرتا پای شما و بانو ماندانا و نیای مادی (مادستانی) شما را چنان رنگی کرده بودیم که با آب هیچ رود بزرگی مانند کُر پاک کردنی و تمیزشدنی نبود، همان که بر سر موسوی و کروبی و رهنورد میآوریم امروز، و برسر حسنک وزیر و فراهانی و امیرکبیر و مصدق و محمدرضا آوردیم دیروز، و سرانجام همه را به گردن انیرانیان و دشمنان می اندازیم همیشه...
(پدر کمکم کن، فریاد سبزاللهی بودن من نیز برخاست...)
(پدر کمکم کن، فریاد سبزاللهی بودن من نیز برخاست...)
آری پدر جان! نخوابید ، نخوابید که اکنون هنگامهی بیداری است ، اما ما خوابیم. سروشِ اهورا را بفرمایید شیپوری بنوازند ، باشد که برخیزیم.
پدر ارجمند! در پايان ، يادتان باشد اگر مانند من نيانديشيد و از آنچه من میپسندم پشتيباني نکنيد، هنوز از پرونده گنج های کزرسوس و گشایش بابل و پيراهن گلگلي پانتهآ گفتنيهايي داريم :چشمک:
"مدت کوتاه عمر انسان اجازه نمی دهد که هر کس جداگانه یک یک کارها را تجربه کند. ناچار باید از تجارب دیگران ، خاصه گذشتگان هم بهره یافت و این چیزیست که از تاریخ بدان می توان رسید. بدینگونه، کسی که در تاریخ تأمل می کند و ... مثل آنست که در رویدادهایی که برایش پیش آمده است با تمام خردمندان –عقلای عالم- مشورت کرده باشد" – ابن فندق (2)
پ ن :
1. گزنفون، کورشنامه ، رضا مشایخی، علمی فرهنگی، چهارم 1380، برگ 270
2. زرین کوب، عبدالحسین، تاریخ در ترازو، امیرکبیر، هفتم 1381، برگ 73

به به چشم من به قلم گیگای عزیز روشن!..گیگا جان سپاس بسیار که قلمت درد من الکن را نیز باز گفت که چند روزیست برآشفته خودزنی هامان هستم ودلم به هیچ جمع و گفتگویی نمی رود ! ممنونم وبسیار خوشحال که این بار این صفحه کلام تازه ای از دوست داشت
پاسخحذفببخشین اسمم را یادم رفته بود!!!من یوپگ هستم !
پاسخحذفدرود یوپگ جان
پاسخحذفسپاس از مهرت
امید که این خودزنیها بسر آید و گفگتگوی ما تنها برای مبارزه در راه آزادی ایران باشد.
شادباشی
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.
پاسخحذفناشناس!
پاسخحذفیاشاسین ایران و یاشاسین آذربایجان و آذربایجانی های ناب ایرانی
پیامت را هم پاک نمیکنم که ...
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
پاسخحذفاین پان تورکها چه آدمهای تهی هستند ،این نوشته چه ربطی به تورک داشت که اینجا عمده زوزه کشیده،دستت طلا گیگا جان
پاسخحذفسپاس میر نازنین
پاسخحذفبه فرموده پاک شد، زوزه ای از یک انیرانیِ دشمن خاک ایران
تو هم که شاکی گیگا جان
پاسخحذفاز خودمون
جز کورش گویی هیچی نداریم برای بالیدن قدرت همت غیرت همه چی رو ازمون گرفتن! و شاید نداشتیم که حالا بی کورش و کورش ها ییم داشته های کم اما ارزشمندمان تو بند ۲۰۹ و انفرادی و اعتصاب غذا و سگ دونی هستند؟؟
درود پریسا جان
پاسخحذفارزشمندان توی زندان... تا اونجا هستند ارزشمندند! چون میتونیم برای دردشون سینه بزنیم، بدون اینکه همدردی کنیم. اگر بیان بیرون، تازه باید پاسخ گذشته ها رو به ما بدهند!
تاجزاده و امین زاده و بهزاد نبوی نمونه اینها هستند. اگر زیدآبادی هم بیاد بیرون و چیزی جز اینکه ما میخواهیم بگه، واویلا... پرونده های اون هم بیرون میاد. مگر اینکه مانند فرزادکمانگر یا دیگران جان ببازند، که دیگه میشن بت و "باید" زاری کنیم و سینه بزنیم.
اساسن قهرمان مرده را عشق است.
کوروش اسوده بخواب که یزید زمانه هنوز زنده است
پاسخحذفبرو بابا هرکسی که لایق نیست امیرکبیر بشه......
پاسخحذفچه گلی به سر این مملکت زدن این میرحسین و دیگر مزخرفات
کورش اگه بود هم این آدمهای ناحساب و دروغگو را تیغ می زد هم مدافعانی چون تو که معلومه چی تو مختونه
رفتم....
پاسخحذف